... نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

        

نوشته شده در ۹۰/۱۲/۱۸ساعت توسط گل نرگس

و این منم

 زنی تنهادر آستانه فصلی سرد 

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

 و یأس ساده و غمناک آسمان

 وناتوانی این دستهای سیمانی  

زمان گذشت 

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت 

ساعت چهار بار نواخت

 امروز روز اول دی ماه است 

 

                                                            ... فروغ فرخزاد ... 

نوشته شده در ۹۳/۱۰/۰۱ساعت توسط گل نرگس|

نوشته شده در ۹۳/۰۹/۲۸ساعت توسط گل نرگس|

نوشته شده در ۹۳/۰۹/۲۶ساعت توسط گل نرگس|

نوشته شده در ۹۳/۰۹/۲۶ساعت توسط گل نرگس|

 

 

 

نوشته شده در ۹۳/۰۹/۲۲ساعت توسط گل نرگس|

دلم تنگ می شود، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.»

و چه قدر خسته ام

 از«چرا؟»از «چه گونه!»

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا

دلم تنگ می شود، گاهی

برای یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

وپنج «انگشت» دوست داشتنی ...


مصطفی مستور

نوشته شده در ۹۳/۰۸/۱۸ساعت توسط گل نرگس|



کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من 


آرزوی وصل، از بیم جدایی بهتر است  ...



فاضل نظری


 

نوشته شده در ۹۳/۰۸/۱۵ساعت توسط گل نرگس|


نوشته شده در ۹۳/۰۸/۱۳ساعت توسط گل نرگس|


نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلند مرتبه پیکر  بلندبالا سر


فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت  هرجا سر


قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر


نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر


سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر


هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر


همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود  جمیلا بدن  جمیلا سر


سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک  همه بودند سروران را سر


زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر


سپس به معرکه عباس  "اجننی"  گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر


بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر


خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر


در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر


سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود  پا تا سر


پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر 


امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر


میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک  الف  لام  میم  طا  ها  سر


حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر


تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر


نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -


جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر


صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر


بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر


چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر


عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان  با سر


دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر. 



سید حمید رضا برقعی

نوشته شده در ۹۳/۰۸/۱۲ساعت توسط گل نرگس|

پالتوی مشکی و غزل ، باران ، دوست دارم کمی قدم بزنم

دوست دارم به یاد چشمانت ، قسمت تازه ای  رقم بزنم*


چتر آن شب عصای من شده بود ، با قدمهات هم قدم بودم

کوچه ها را به انتها بردیم، خواستم از سپیده دم ، بزنم 


زیر باران صدای لرزانم ، در دلم " دوست دارمت" می گفت

قول دادم به خود پس از آن شب، من از این حرفهام کم بزنم


 گفتم آن شب که چشمهای شما بی هوا در نگاه من افتاد

قسمتم اینچنین به خود می گفت – گره ای کور هم به غم بزنم –*


آه باران و ترمز ماشین، یک نفر داد زد : حواست کو؟

گیج و مبهوت بی تو می گردم، باید این شهر را به هم بزنم 


بعدِ تو کوچه ها پر از بغض اند، بعد ِ تو واژه ها چه تکراریست

من به یاد تو می روم کافه خاطرات تو را قلم بزنم 


گاه گاهی هوا که بارانیست ، من هوای قدم زدن دارم

زیر باران چگونه می خواهی بی تو این شهر را قدم بزنم؟  


نگین افشاری 

نوشته شده در ۹۳/۰۸/۱۲ساعت توسط گل نرگس|

 

در اینجا

کوهی ست

که گمشده

بی آنکه

 تو را دیده باشد.

 

کیکاووس یاکیده                

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۲۹ساعت توسط گل نرگس|



ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۱ساعت توسط گل نرگس|



ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۲/۱۰/۱۸ساعت توسط گل نرگس|



ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۲/۰۹/۳۰ساعت توسط گل نرگس|


نوشته شده در ۹۲/۰۹/۰۴ساعت توسط گل نرگس|



تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم



شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم



تو جاااان شعر منی و جهان چشمانم
مبااااد بی تو جهانی که فکر می کردم




تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم




درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم


"مریم سقلاطونی"

نوشته شده در ۹۲/۰۹/۰۴ساعت توسط گل نرگس|


نوشته شده در ۹۲/۰۸/۱۲ساعت توسط گل نرگس|

نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است


همیشه دلخوری ات با سکوت همراه است



...



خدا کند که نبینم هوای تو ابریست



ببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه است





همیشه دل نگران تو بوده ام، کم نیست



همیشه دل نگران ِ کسی که در راه است...





بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش



که شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است





نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقت



گناه پای دلم نیست! راه، بیراه است





به کوه ِ رفته به بادم ، نسیم تو فهماند،



که کاه هرچه که باشد همیشه یک کاه است





ببند پای دلم را به عشق خود ، این دل



شبیه حضرت چشم تو نیست!گمراه است





به بغض چشم تو این شعر ، اقتدا کرده ست



که طاعت شب و روزش اقامه ی آه است





قصیده هرچه کند عشق را نمی فهمد



عجیب نیست که چشمان تو غزلخواه است



...



تو هستی و همه ی درد شعر من این جاست؛



که با وجود تو بغضم شکسته ی چاه است







رویا باقری


ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۲/۰۵/۲۲ساعت توسط گل نرگس|

ما جدا مانده ايم از هم و اين،بي گمان سرنوشت خوبي نيست

بي تو دنيا بهشت هم كه شود، بي شك اصلا بهشت خوبي نيست


ماه ارديبهشت من امسال،گرچه بارانِ بسياري داشت،

حس تلخي ولي به من مي گفت:اصلا ارديبهشت خوبي نيست



اين كه ما فكر مي كنيم به هم،نيمي از راه عشق طي شده است


بازگشت از ميانه ي اين راه،منطقاً بازگشت خوبي نيست




مي شود نا اميد بود از عشق، از تو دلخور نمي شوم....اما


اين كه چيزي عوض نخواهد شد،حرف هاي درشت خوبي نيست




عشق حالا معطل من و تست،تو ولي دل سپرده اي به زمان،


عشق يك معجزه ست، باور كن،كه زمان لاك پشت خوبي نيست




رفته اي تا كه شعر خلق شود؟زندگي شعر نيست، باور كن


اين كه"ليلي"شوي تو، من "مجنون"، ابدا سرنوشت خوبي نيست




پيش از اينها نه،بعد از اين هم نه،عشق اكنون معطل من و تست


زنگ اين خانه را بزن، هستم، ما شدن سرگذشت خوبي نيست؟



مهرداد نصرتی

نوشته شده در ۹۲/۰۵/۰۶ساعت توسط گل نرگس|

دلم برای تو...آیا دل تو هم تنگ است؟!
صدای هق هقِ... گویا دل تو هم تنگ است!

ببین! نمی شود این قدر دور بود از هم!
بیا... قبول... بفرما! دل تو هم تنگ است!

من از مسافت این جاده ها نمی ترسم
اگر بدانم آنجا دل تو هم تنگ است

اگر بدانم گاهی به یاد من هستی
و چند ثانیه حتی دل تو هم تنگ است-

پرنده می شوم اما... نمی پرم بی تو
پرنده می شوم و تا دل تو هم تنگ است-

برای تو پر پرواز می شوم حتی
اگر در آن سر دنیا دل تو هم تنگ است!

اگر در آن سر دنیا...اگر در آن دنیا...
اگر بدانم هرجا دل تو هم تنگ است-

بدون مکث می آیم که باورت بشود
دلم برای تو...حالا دل تو هم تنگ است؟!


نغمه مستشار نظامی


ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۲/۰۲/۱۹ساعت توسط گل نرگس|


بعد یک سال بهار آمده می بینی که

باز تکرار به بار آمده می بینی که


سبزی سجده ما را به لبی سرخ فروخت

عقل با عشق کنار آمده می بینی که


آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده

چشم آهو به شکار آمده می بینی که


حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

گل سرخی به مزار آمده می بینی که


غنچه ای مژده پژمردن خود را آورد

بعد یک سال بهار آمده می بینی که



فاضل نظری


ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۲/۰۱/۰۴ساعت توسط گل نرگس|



ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۱/۱۱/۱۰ساعت توسط گل نرگس|


نوشته شده در ۹۱/۱۱/۰۴ساعت توسط گل نرگس|


ادامه مطلب
نوشته شده در ۹۱/۱۰/۲۷ساعت توسط گل نرگس|


آخرين مطالب
»
» سلام زمستون ...
» در عالم خبری هست ...
» 2// رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرار
»
» 1// رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرار
» دلم تنگ می شود گاهی ...
» ...
» أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ ...
» بسمه تعالی سر

Design By : Pichak